🌷سیده بانوی طلبه🌷
اقا کل هفته میشینم و منتظر میمونم که چهارشنبه شب بشه تا بیام وب، البته خدارؤشکر امروز زیاد خسته نبودم که اومدما چون دوتا از کلاسامو نرفتم :-\
کلاس ماساژ که گفتم از حق غیبتم استفاده کنم نرفتم و تازه حال و حوصله ی این همه راه رفتن رو نداشتم تا برم کلاس و نشستم تو نمازخونه حوزه مون و درسامو خوندم ازونطرف چون کلاس قرآنم استادم نیومده بود و خواهرم بجای استاد رفته بود، گفتم تو خونه درسمو بهش جواب بدم، دیگه خواهر بزرگ باشی و پارتی داشته باشی نیازی به کلاس نداری والا :-)))
زورم بیشتره ها :-)))
البته پارتی خیلیم جواب نمیده و منو تنبل میکنه، چون جلسه بعد که استاد میاد کلاس حالمو میگیره ها :-[
این هفته استاد گرامم چهارتا کتابهایی که جمعا بیشتر از ۱۰۰۰ صفحه میشه که همشونم به زبان عربی هستند دادند :'(
ای خدااااا من چیکارکنم
جلسه پیش ده صفحه عربی داده بود نخوندم اینو دیگه کجای دلم بذارم
بعد میگن بخونید و برید مکث نکنید، ازونطرفم کنفرانس چیزایی که خوندیم رو میخان ،واقعا من موندم چی بگم ....
اخه مگه ظلم نیست؟! خب استاد من تازه رفتم کلاس مکالمه عربی هنوز دایره لغاتم وسیع نیست که به این راحتی کتاب بخونم خدا بیامرز :'(
خیلی استادای این درسمو دوسدارم، میدونم سختگیری هاشون خیلی خوبه و باعث پیشرفت ما میشن ،ولی حجم کتابا خیلی زیاده جوریکه امروزم بخاطر این کتابا و درسش کلی گریه کردم که چرا نمیتونم بفهمم، آخرش تصمیم کبرا گرفتم که: بمن چه کتاب چی میگه و چی نمیگه ،تند تند بخونم و برم و هرجاش رو فهمیدم بنویسم.
فقط خدا کنه درست فهمیده باشم و الا تو کلاس موقع کنفرانس محفل شادی اساتید و بچه ها رؤ فراهم نکرده باشم
الانم خدا روشکر نسبت به کتابای فارسی زبان، تو نیم ساعت ده صفحه از کتاب عربیا رو میخونما :-)))
کلا خودتون بدونید چیشده خدا بخیر کنه فقط :-)))))
کلاس زبان عربیمم خوب پیش میره ولی تازگیا خیلی تنبل شدم، البته تقصیر من نیستا، لب تاب بابا قاطی کرده و سایت رو باز نمیکنه و مجبورم با گوشیم برم سرکلاس، تازه ساعت دوم کلاسمم ساعت ۶ صبح هست که تو سرویس نشستم که برم حوزه مون و همونجا با کلی سرو صدا دارم با استاد حرف میزنم اصلا یه وضعیه
خودمم که صبح تا ساعت ۲ یا ۳ بیدار نشم کل کارام عقب میفته، شدیدا کمبود خواب دارم....
دلم یه سفر میخواد، خیلی دلم میخواست اربعین برم کربلا ولی خب.... خوشبحال اونایی که دارند میرن کربلا، واقعا خوشبحالتون، خوشبحاااااااااااااااااال تووووووون :'''(
اساتیدمم بعضیاشونم که میرن کربلا کلاس جبرانی گذاشتن و مارو بخ بخ کردن، الان فردا از صب تا شب یکسره کلاس دارم، ولی خب ما سختیش رو تحمل میکنیم تا اونا با خیال راحت برن و ثواب زیارت و دعا خیرشون به ماهم برسه :-)
+ وااای یادم رفت بگم، امروز یه خانمی که مسؤل یکی از بخشها بود، اتفاقی منو دید و گفت: عه دختر شوور نکردی هنوز؟!
خلاصه کلی حرف زدیم اونم کجا، تو سرویس....
تعجب کردم که چطور انقد بامن صمیمی شده و همش داره میخنده، منم تازه بروی خودم نیووردم و همراهیش کردم، اخه این خانوم چهارسال پیش برای داداشش منو خواستگاری کرده بود که چون جواب مامانمو میدونستم، خودم ردش کردم که دبگه تا خونه مون زحمت نکشه بیاد
کلی هم ازم ناراحت شد و هروقت منو میدید روشو میکرد اونطرف ،انگار من چیکارش کردم، گناه که نکردم والا
برای همین تعجب کردم چرا بامن انقد مهربون شده...
خلاصه بگذریم، دیگه اینکه این هفته اتفاق خاصی نیفتاد و بیشتر استراحت کردم تا اینکه بشینم کتاب بخونم(استراحت منظورم اینکه کتاب استاد گرامم رو نمیخونم بجاش درسای حوزه و قرآنمو خوندم :-[ )
ولی باید هفته ی جدبدی که داره شروع میشه بکوب بشینم و درس و کتاب و هزار صفحه رو همرو بخونم، نباید جلو استادم کم بیارم...
تازه استاد گرامم گفت دفعه ی بعد همه باید بجای دفتر و جزوه لب تاب بیارن، خب من لب تاب ندارم، لب تاب بابام هست که ایشونم کلی پژوهش و تحقیق و کتاب دارند که نمیتونند ریسک کنند بمن بدن که یهویی اطلاعاتشونو بپرونم :-))) )
همین که برای کلاس عربیم لب تاب میگیرم خودش نعمتیه، آخه تو خونه استفاده میکنم اجازه میدن
باید پولامو از پس انداز کنم تا ترم بعدی یه لب تاب کاملا مجهز و پیشرفته بگیرم البته اگه بخوام زودتر بگیرم، باید وام بگیرم، البته اونم معلوم نیست کی بهم بدن، هعی خداااا :-(
فقط چطوری استاد گرامم رو با جزوه و کاغذ و دستکام راضی کنم؟؟؟ باورتون میشه تا الان دوتا خودکار تموم کردم؟؟؟؟
از بس نوشتم دفتر و برگه ی کلاسور و خودکار و.... همه چیم تموم شده، برای همینه ک استاد گرام گفتند با لب تاب کار کنید چون واقعا به صرفه ست
حالا ببینم چی میشه، خدا بزرگه، فقط دعاکنید من این مقاله ها و کتابا رو تا یکشنبه تموم بکنم ،دیگه هیچی نمیخام :'(
البنه تا یکشنبه هیچی نمیخاما :-)))))
خب من رفتم، خیلی خوابم میاد ولی جواب کامنتای خوبتون رو بدم بعد بخوابم ;-)
البته گاهی میومدم به وب سر میزدم ولی واقعا فرصت نمیشد جواب کامنتا رو بدم ولی کامنت همه رو میخوندم فقط دوستانی که سؤال طبی یا سؤال مهم و اضطراری دیگه ای داشتند رو جواب دادم، البته توی وب خودشون فقط
بازم این عدم جواب دادن منو بی وفایی تلقی نکنید چون واقعا سرم شلوغه، ان شاءالله تابستون جبران میکنم :-))))
چون اینجور که بوش میاد تا خرداد من همچنان درگیرم :-[
خب فعلا
شب همگی بخیر و خوشی
شعر اول صفحه هم تقدیم به شما 🌷
یاعلی🌹
خداحافظ🌻