▼شب دوازدهم : شهادت امام سجاد(ع)▼

 

 

دوازدهم_محرم:
بیمار کربلا ، به تن از تب توان نداشت
تاب تن از کجا ؟ که توان فغان نداشت

این صید اگر که کشته نشدنی ززخم بود
دیگر ، سپهر ، تیرجفا در کمان نداشت

از کربلا به کوفه و از کوفه تا به شام
بر سر ، بجز سر شهدا ، سایبان نداشت

گر تشنگی ، زپا نفکندش ، عجیب نیست
آب آنقدر، که دست بشوید زجان نداشت

اوضاع کلاسام خوب نیست، امروز رفتم مسؤلش نبود کارم لنگ موند، بمن چه اصن خواست بیاد والا

حالا استخاره گرفتم کلاس ماساژم خوب اومده، فردا دیگه میرم همونجا، اصلا روزی امسالم اونجاست

یادمه پارسال چقدر بخاطر کلاسام گریه کردم و ترسیده بودم بخاطر غربتی که قرار بود بکشم ولی خدا کمکم کرد و موندگار شدم و نرفتم تو وادی غربت اما امسال عینه خیالمم نیست، یعنی انقد محکم و قوی شدما!

یا امام سجاد(ع) خودت راهها رو برام میسر کن و منو از این سردرکمی نجات بده

شهادت مردم اهواز را هم تسلیت میگم: واقعا خدا دست دشمنان اسلام را کوتاه کنه و مسلمانان و شیعیان بی گناه را نجات بده!

لعن الله علی القوم الظالمین

▼شب دوازدهم : یا زینب الکبری(س)▼

 

در سینه ام جز مِهر زینب جا نخواهد شد
با او کسی در عاشقی همتا نخواهد شد

عاشق شوی حرف دلم را خوب می فهمی
ذکری شبیه "زینب کبری" نخواهد شد

نوکر که جای خود،غلام نوکرانش هم
درمانده و محتاج در عقبی نخواهد شد

هر کس که گریان شد برای عمه ی سادات
شرمنده پیش حضرت زهرا نخواهد شد

داغ برادرها...اسارت...سیلی و غارت
در چشم بانویی جز او زیبا نخواهد شد

از غیرت و از عفت زهرایی اش پیداست
حتی اگر معجر بسوزد وا نخواهد شد

مِیلش شهادت بود در کرب و بلا،اما
زینب نماند که عدو رسوا نخواهد شد

بعد از ابوفاضل علمدار است و دین حق
جز با اسارت رفتنش برپا نخواهد شد

عمری بلا دیده ولی داغی برای او
مانند داغ عصر عاشورا نخواهد شد

همراه مادر هر چه بر سر می زنیم انگار
قاتل ز روی سینه ی تو پا نخواهد شد

کل تن تو جای زخم نیزه و تیر است
جایی برای بوسه ام پیدا نخواهد شد؟
مرضیه نعیم  امینی


+ امتحان عربی م داره شروع میشه، هنوزم ک هنوزه درسامو شرؤع نکردم، نمیدونم یه حس عجیبی دارم، انگاری دلم تنگه یا گرفته، نمیدونم(شاید چون دم غرؤب جمعه ست و امامم تنها و عزاداره :'(   ) خلاصه یجوریم ولی خب باید برم سراغ کتاب و دفتر و دستکام، البته دفترم تموم شده فردا باید جدید بگیرم!

+ استاد گرامی منتظرتونم کی برام کلاس میذارید؟! دیگه خسته شدم خو :'( 

+هنوزم که هنوزه تکلیف کلاسام مشخص نیست، برام دعا کنید هرچی به صلاحم هست اتفاق بیفته.

 + وبمو خوشگل کردم مصلا :-)))))

+ نمیدونم گاهی شیطونه میگه وبمو اینستامو همه چیمو دیلیت بزنم، اما خب دلم نمیاد از خواهرای گلی مثل شما دست بکشم هان:-\ 

+ حوصله م افتضاح سر رفته، ذهنمم افتضاح درگیره نمیدونم چیکارکنم، دوسدارم برم خونه دوستم یا پارکی چیزی ولی خب نصف شب کجا برم چیکارکنم :'''( 

روضه ی شام غریبان....

 

بگذار ناله از جگر خود برآورم
جانم بگیر تا شب غم را سرآورم

وقی برای گریه ندارم،نگاه كن
باید كه كودكان تو را دربرآورم

جسمی نمانده تا كه سپر بیشتر شود
چشمی نمانده تا كه دو چشمی تر آورم

باید دو طفل بی نفس ِ زخم خورده را
از زیر خارهای بلا پرپر آورم

باید كه چند كودك ترسیده ی تو را
از خیمه های مانده در آتش درآورم

باید كه چند كودك ترسیده ی تو را
از خیمه های مانده در آتش درآورم

تا ساربان نیامده انگشت را بلند كن
باید روم ز دست تو انگشتر آورم

گهواره نیست ترس من از پشت خیمه هاست
باید نشان قبر علی را در آورم

باید برای دختركان یتیم تو
قدری بگردم و دو سه تا معجر آورم

پیراهن امانتی مادرم كجاست
گشتم نبود تا كه بر این پیكر آورم

نامحرمی به ناقه ی عریان اشاره كرد
باید روم به علقمه آب آور آورم

گیسوی مادرت زگلوی تو سرخ شد
باید كه چادری به سر مادر آورم

تا باز هم نگاه كنم بر حسین خویش
باید باز هزار نیزه شكسته درآورم

 

 

شام غریبان:
خداااا، زینب تنهاست امشب!
نمیدونم آسمان شهرتون چطوریه، اما آسمان شهر قم طوفانی و گریان هست.
من میدونم همین آسمان ماتم زده رت البته بدترش رو در صحرای کربلا، دشمن تجربه کرد!

اونها امام معصوم، حجت خدا را کشتند، آسمان داغون شد، چون زمین خدا، از حجت خدا خالی نمی ماند، اما بعداز ماتمش باز آرام شد، چون امام سجاد(ع) زنده بودند.

امام حسین رو زنده زنده، جلوی خواهرش سنگ و تیر و نیزه زدند و زخمی کردند و سر بریدند، تازه میفهمم خانواده ی شهید حججی چه کشیدند وقتیکه فیلم شهادت پسر یا همسر یا داداششون رو میدیدند.

انگشت امام حسین(ع) را قطع کردند، لباسش را دریدند، اسب بر پیکر پاکش دواندند....
ای ظالم مگه بست نبود؟؟؟ تمام مردان را شهید کردند براشون کافی نبود، به خیمه ها هجوم آوردند و غارت کردند.

خیمه ها آتش گرفتند، لباسها آتش گرفتند، دنبال دختر بچه هایی که ترسیده بودند دویدند، گوشواره هارا چیدند، غل و زنجیر به دست و پاهایشان بستند!
ای حرامی مگه خانواده نداری؟! با ناموس پیامبر و علی و حسین چیکار داری؟! فقط زینب نبود که شاهد اتفاقات کربلا بود، پیامبر(ص) و حضرت زهرا(س) هم همه ی صحنه ها را دیدند.

خاندان پاک اهلبیت(ع) را که ناتوان بودند و کاری ازدستشون بر نمیومد اسیر کردند و تو صحرای گرم و سوزان روی خار مغیلان کشان کشان بردند، به کسی رحم نمیکردند، کودکان طفل معصوم چه کشیدند که همگی یتیم بودند، حضرت زینب چی کشیدند، هنوز داغ برادر تمام نشده بود، که اسیر شدند و مراقب وارث برادر، امام سجاد(ع) و امانتش می بودند.

تو کوچه های شام گذراندند، مردم شام چه استقبالی با سنگهای کوچک و بزرگ از خاندان پیامبر(ص) کردند، مگر چه کردند که انقدر بغض و کینه دارید؟؟ مگه شماها نبودید که التماس میکردید امام بیا شام؟؟!! حضرت زینب اون سنگها و خارهای مغیلان و دربار یزید و وجود نامحرمان و سختیها را تحمل کردند، چون دیگه زندگی شون رو از دست داده بودند، برادر عزیزش را از داده بود، دیگه زندگی برایش معنا نداشت.
از کودکی شکسته شدن مادرش را دید، بعد پدر و برادرش و بعد تمام امیدش که حسین بود.
زینب دیگر آن زینب نبود، امام سجاد(ع) و حضرت زینب تا آخر عمر در غم و اندوه بودند و به مردم از مظلومیتهای خاندان اهلبیت(ع) گفتند؛ اما چه کسی شنید و درک کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

▼شب یازدهم : شام غریبان▼

 

 

خدایا پیکرم آتش گرفته
دل غم پرورم آتش گرفته

شهادت نامه را با خون نوشتم
ولیکن دفترم آتش گرفته

خودم دیدم کنار قتلگاهم
که قلب مادرم آتش گرفته

خودم دیدم کنار نهر علقم
لب آب آورم آتش گرفته

خودم دیدم که از تیر سه شعبه
گلوی اصغرم آتش گرفته

خودم دیدم سکینه داد می زند
که عمه چادرم آتش گرفته

الا ای خواهرم زینب کجایی
لباس دخترم آتش گرفته

ز هرم ناله هل من معینم
صدایم، حنجرم آتش گرفته

شاعر: سید مجتبی شجاع

چیزی نمیتونم بگم، فقط خدایا کی این دل بی قرار ما آرام میگیرد؟!

السلام عليك يا اباعبدالله الحسين(ع) الذي قتلوه عطشانا

 

+یادش بخیر، این عکس نوشته رو پارسال توی راه تهران می نوشتم، شب دهم رو تو تهران گذروندم اونم امامزاده ابراهیم.

 

▼شب دهم : شهادت امام حسین(ع)▼

دهم محرم:
شب حالم خوب نبود برم روضه، اخه خستگی کار و فعالیت و شب بیداریهای دیروزم مونده بود تو تنم و اصلا حس و حال پاشدن نداشتم!
از یک طرف دوستداشتم برم هیئت اونور خیابون ازونورم کسی نبود که منو ببره، که آخرش مامان گرامم باهام اومد و بقیه برادر و خواهرام رفتن حرم!
کل روز یه حس بغض خاصی داشتم، موقع نمازم میخواستم گریه کنم نمیدونستم چیکارکنم و کجا گریه کنم، فقط دلم گریه میخواست!(خب معلومه چرا دلم هوای گریه داشت، آخه دهم محرم، امامم رو شهید کردند)
خلاصه با مامان رفتیم روضه، مامانمم سنتی میپسنده ولی خب اخه این هیئتمون روضه هاش واقعا سوزناکه، بخاطر همین مجبوری میرم!
ذاکر اهلبیت(ع) میگفت:
دهم محرم، امام حسین(ع) همه دار و ندارش رو و همه ی اطرافیانش رو از دست داد!
حتا دلخوشیه رباب هم از دست رفت!
علی اکبر(ع)، جؤانش را از دست داد، علی اکبری که دشمن فکر میکردند امام بعدی هست و به شدت ایشون رو مجروح کردند و بدنش رو قطعه قطعه کردند، غافل از اینکه امام بعدی، امام سجاد(ع) در بستر بیماری بودند و نتوانستند وارد میدان جنگ بشند و تا آخر عمر فقط گریه میکردند که چرا نتونستند در صحرای کربلا امام حسین(ع) رو یاری کنند.
امام حسین(ع) همه رو از دست دادند و بلاخره نوبت به خودشون رسید، تنها مردی که باقی موند.......!
امام حسین رو شهید کردند آنهم جلوی چشمان خواهرش، تا حالا دیدید یکی از عزیزان کسی رو جلوش، بکشنش و گوش تا گؤش گلوشو ببرن....؟!
حسین رفت و زینب موند، رقیه یتیم شد، دیگه عباس نبود که قلم دست کسیکه گوشواره های رقیه رو میکشه رو بشکنه، دیگه حسین نبود خارهای مغلیلان رو از پاهای بچه ها دربیاره.
لعن الله علی للقوم الظالمین
یاحسین!
خیلی دوستداشتم کل روضه ی دیشب رو بذارم اما هم تو کپشن جا نمیشه، هم خیلی سخته اون لحظات رو تصور کنی، اخه چطور تونستند یک امام، یک معصوم، فرزند علــــی(ع) فاتح خیبر و... رو بکشند؟؟
میگن شهدا حق خاک این سرزمین رو دارند، پس حقشون رو ادا کنیم با حجاب و تلاش برای نگهداشتن انقلاب، تا خونشون پایمال نشه!
امام حسین(ع) هم مثل شهدا حق دارند، پس ما هم نباید گناه کنیم چون امام حسین(ع) بخاطر اسلام، جان و مال و ناموسش رو فدا کرد، اسلام کم چیزی نیست که به دست ما رسیده، ماهم مثل امام، جان و مال و ناموسمون رو فدا میکنیم، پس شایسته نیست خون اون عزیزان رو با گناهانمون پایمال کنیم!
یاحسین(ع) بهمون کمک کن که دینمون رو نگهداریم، کمک کن تا به اون هدفی که داشتی بهش برسی، ما ناامیدت نکنیم، تا آخر عمرم عزادارت خواهم ماند، خداروشکر که شیعه ی تو هستم، هرچند که، حسین(ع) فقط برای شیعیان نیست

▼شب نهم : شهادت حضرت عباس(ع)▼

 

نریز ای مشک خونین ابرویم
که چشم تشنه ها باشد به سویم۲
........................
نگهدار ابرویم را که حاشا
کنی شرمندگی ام را تماشا
مبادا سرور خوبان بیاید
ببیند دست خالی ساقی اش را

چه با طفلان زار و خسته گویم
که چشم تشنه ها باشد به سویم۲
...........................
چه گویم با علی اصغر ای مشک
که پر پر میشود در بستر ای مشک
نگهدار ابرویم را که شاید
گلی پژمرده را سازد تر ای مشک

که من دلبسته ی دیدار اویم
که چشم تشنه ها باشد به سویم۲
.............................
تو را میبینم اینک با دلی خون
که چون من گشته ای نالانومحزون
نساز ای مشک خونین نا امیدم
امیدم را نریز از خویش بیرون

که گردد تیر دنیا پیش رویم
که چشم تشنه ها باشد به سویم۲
..............................
الا ای مشک پر از بی قراری
که باشد مهر زهرا در تو جاری
هنوز امید وارم با صدایت
مبادا رو به خاموشی گذاری

همین است از دو عالم ارزویم
که چشم تشنه ها باشد به سویم۲
............................
بگو با دلربای بی قرینم
حسین ان افتاب نارنینم
مرا یک لحظه دریابد مبادا
که دیگر روی ماهش را نبینم

بگیرد خاک از روی نکویم
که چشم تشنه ها باشد به سویم۲
...............................
بنال امشب به حالم مشک خالی
بنال امشب بر این اشفته حالی
مبان خون و خاکستر به حالم
سزاوار است تا محشر بنالی

که بر باد فنا رفت ارزویم.
که چشم تشنه ها باشد به سویم۲

 

ادامه نوشته

▼شب هشتم : شهادت حضرت علی اکبر(ع)▼

قد رعنای تو چون سرو سپیدار شده 
کربلا محو رخ احمد مختار شده

دور تا دور سرت آیینه می چرخانم 
بسکه گیسوی بلند تو دل آزار شده

تا کمی راه روی این دل من می لرزد 
قد طوبایی زهراست پدیدار شده

چشم بد دور از آن قد رشیدت پسرم 
قامتت شانه به شانه با علمدار شده

گر ترک خورده لبت غصه مخور ای بابا 
تشنه ی وصلی و هنگامه ی دیدار شده

تا صدای تو شنیدم که پدر زود بیا 
گفتم ای وای علی بی کس و بی یار شده

نیزه ها رفت چو بالا به سر خویش زدم 
وسط معرکه این یاس گرفتار شده

کوچه ای باز شدو هر که زره آمدو زد 
ماجرای تو شبیه درو دیوار شده

زشکافی که به پهلوی تو خورده پیداست 
نوک نیزه اثرش چون نوک مسمار شده

دشمن آن بغض علی را سر تو خالی کرد 
تن تو طعمه هر گرگ جگر خوار شده

بین محراب دو ابروی تو از هم شد باز 
صورتت جلوه ای از حیدر کرار شده

خیز و زیر بغلم گیر و سوی خیمه ببر 
ای جوانم ز غمت دیده ی من تار شده

اربا اربایی و کس معنی آن کی فهمد 
این عبا تا به ابد محرم اسرار شده 
(قاسم نعمتی) 


امشب رفتیم روضه مسجدی که خواهرم میگفت، دوستم میگفت بریم همون هئیت اولیه ولی خب چون خواهرم زودتر گفته بود و قولش رو داده بودم رفتم، اخه دوستم قرار بود خبرم کنه ولی دیر خبرم کرد و با خواهرم که رفتیم تا سرکوچه زنگ زد و گفت منم میام برای همین دیگه رفتیم مسجد، ولی خب منم خیلی خوشم نیومد چون روضه ش کم بود، اخه گفتم که ما خانوما برای روضه میریم حالا من کمی سخنرانی خیلی خوبم میپسندم!
ولی خب در کل مجلس خوبی بود، دوستم میگفت این مسجد که پایگاه بسیجم داره بیاییم عضوش بشیم و فعالیت کنیم، حالا یه روز برم ببینم چطوره ولی میدونم اصلا وقتش رو ندارم :-\ 

+ آخه بعضیا چرا انقد سردن و میزنن تو ذوقت :'(  

+ دوستان، توی سایتی خوندم وقت قلمه زدن گلهای سرخ فصل پاییزه، منم قلمه زدم و انداختم تو گلدون کلی هم آب ریختم بنظرتون دیگه چیکارکنم که گلهاش دربیاد؟؟! اصلا قلمش هم خیلی کم بود، یه شاخه هفت سانتی شد سرش هم چندتا برگ! کجکی قلمه زدما، ریشه کی در میاد بنظرتون؟! از کجا بفهمم ک رشدش خوبه ؟!کی متوجه میشم؟! این درختچه مون عقیمم هست انگاری برای همین یکی از دوستام میگفت یه گل سرخی که گل داره کنارش بذار تا بارور بشه، بنظرتون درسته اینطوری؟!

اقا گیجم واقعا :'( 

ادامه نوشته

مادر....

سلام این پستم حرف دلم به مادرم هست
هرچند که مامانم همه چیو میدونه ولی.... بگذریم.
ببخشید که رمز میذارم چون یه سری حرفای خصوصی هست!

ادامه نوشته

▼شب هفتم : شهادت حضرت علی اصغر(ع)▼

تیر سه شعبه به چه جرم ای فلک
بر گلوی نازک اصغر زدی

بر گلوی نازک اصغر نبود
بر جگر خسته ی مادر زدی

بلبل خوش نغمه مادر چرا
بی خبر از دامن من پر زدی

تیر سه شعبه به چه جرم ای فلک
بر گلوی نازک اصغر زدی

اصغرم ای غنچه خندان من
آتش غم بر دل خواهر زدی

ای گل نشکفته ی با غم علی
غنچه صفت بر دل مادر زدی

تیر سه شعبه به چه جرم ای فلک
بر گلوی نازک اصغر زدی

بلبل من عمه تو زینب است
بهر دل عمه ی زارت بخند

آمد سکینه به بالین تو
بهر دل خسته ی خواهر بخند

خنده زدی بر رخ ما بارها
جان پسر نوبت دیگر بخند

تیر سه شعبه به چه جرم ای فلک
بر گلوی نازک اصغر زدی

پنجه نازت بکش ای جان من
روی سر و سینه خشکیده ام

گر نبود شیر به پستان مرا
اشک روان می رود از دیده ام

تیر سه شعبه به چه جرم ای فلک
بر گلوی نازک اصغر زدی

اشکم اگر نسازد سیر تو را
خون جگر بهر تو پالیده ام

تا که تو آسوده بخوابی ز غم
خواب خود از بهر تو ببرید

تیر سه شعبه به چه جرم ای فلک
بر گلوی نازک اصغر زدی

هم نفس بخت سیاهم مشو
نرگس شهلا به رخم باز کن

گر که تو ای من ای جان مخواب
خنده بزن نغمه بخوان ناز کن

تیر سه شعبه به چه جرم ای فلک
بر گلوی نازک اصغر زدی

ساکت و خاموش مباش ایچنین
شاد نه ای ، گریه ای آغاز کن

سخت گرفته دلم از درد و غم
با نگهی گرم دلم شاد کن

تیر سه شعبه به چه جرم ای فلک
بر گلوی نازک اصغر زدی

دیگر از غصه نسوزم که چون
بهر تو در سینه من شیر نیست

مادرت ای راحت جان رباب
دیگر از این واقعه دلگیر نیست

هیچ نگویم پس از این وای من
کودک شیرین سخنم سیر نیست

تیر سه شعبه به چه جرم ای فلک
بر گلوی نازک اصغر زدی

رحم مگر دردل دشمن نبود
غنچه ی پرپر شده ام رود رود

با چه دلی تیر به رویت گشود
غنچه ی پرپر شده ام رود رود

دشمنی حرمله با تو چه بود
غنچه ی پرپر شده ام رود رود

رفتی ازاین عالم فانی چه زود
غنچه ی پرپر شده ام رود رود

دست پلیدی که چنین قصد داشت
ای پسرم کاش که بشکسته بود

کاش که امید من و عمر تو
رشته زده پاره و بگسسته بود

کاش به حال من افسرده حال
تیر قضا خاک نشین گشته بود

کاش که این تیر به جای گلوت
در جگر ما در دل خسته بود

تیر سه شعبه به چه جرم ای فلک
بر گلوی نازک اصغر زدی

رفتی و بعد تو خاکم به سر
خاطره های تو چو یاد آورد

بر سر گهواره ات آیم به شوق
تا رخ زیبای تو را بنگرم

یاد تو در خاطر من بِشکُفد
گرمش آن لحظه چو جان در برم

آه که این آرزوئی بیش نیست
کرد فلک خاک تو را بر سرم

تیر سه شعبه به چه جرم ای فلک
بر گلوی نازک اصغر زدی

اصغرم ای کودک شیرین من
حالت افراد بروجن ببین

مرد و زن و پیر و جوان را نگر
خسته دل و زار و نزار و غمین

گریه کنان هیئت زنجیر زن
مرثیه خوانند به صورت حزین

وه چه جگر سوز بود این نوا
شعر غلامی و چنین آتشین
(غلامی بروجنی)

لعن الله و قوم الظالمین

+بلاخره تونستم عکس رو بدون سیستم توی گوشیم درست کنم :-) 

+ متن داخل عکس از زیارت ناحیه گرفته شده، اگه تاحالا نشنیدی که امام زمان چطوری روضه ی کربلا رو میخونند توصیه میکنم حتما یه دور زیارت ناحیه رو بخونید روضه ی امام زمانمون(عج) راجع به کربلا و مظلومیت امام حسین(ع) هست.

+ امروز که خداروشکر همش خونم، چون فردا کلا بیرونم امشب فقط بگیرم و بخوابم :-[ 

بازم التماس دعای فراوااااان

ادامه نوشته

▼شب ششم : حضرت قاسم بن حسن▼

شب ششم:

نامه ای دارد ز بابا خوش به حالش کرده است 
این همه چشم انتظاری بی مجالش کرده است 

پا به میدان می گذارد زاده ی شیر جمل 
لشگری را خیره ی ماه جمالش کرده است 

در خیال خام، آخر می دهد سر را به باد 
هر که از غفلت نگه بر سن و سالش کرده است 

کیست با این نوجوان قصد هم آوردی کند 
لحظه ای کافیست ... خونش را حلالش کرده است! 

درس پیکاری که از ماه بنی هاشم گرفت 
مرد جنگیدن در این قحط الرجالش کرده است 

می وزد از هر طرف چشمان شور تیر ها 
از نفس افتاده و... آزرده حالش کرده است 

هر کسی آیینه باشد، سنگ باران می شود 
بی مجالی عاقبت بی برگ و بالش کرده است 

از تمام عضو عضوش می چکد شهد عسل! 
دشت را لبریز از خون زلالش کرده است 

جسم این مه پاره هم سطح بیابان شد ز بس 
رفت و آمد های مرکب پایمالش کرده است 

می رسد خورشید اما دست دارد بر کمر 
داغ تو مثل علی اکبر هلالش کرده است 
(هادی ملک پور) 

+ سلام؛ امروز تقریبا سرم خلوت بود و از اون روزایی بود که بیکاری اعصابمو داغون کرده بود و خودمو با وبگردی و اینستاگردی مشغول کرده بودم که چشمم به کلمه ی دیب وب خورده بود، کم و بیش راجع بهش شنیده بودم برای همین علاقه ای نداشم که برم سراغش، ولی خب گفتم حالا این متن رو بخونم، همینجوری خوندم و خوندم و کلی فیلمم راجعبش اومد بالا ولی واقعا دلشو نداشتم ببینم و همین که عکسا رو اونم بصورت تار و کوچک شده هم میدیم حالم بد میشد!
انقد کنجکاویم زیاد شده بود طریقه ی وارد شدن به سایتش هم پیدا کردم ولی ترسیدم که هکم کنند و بدبخت بشم، برای همین نرفتم و توصیه هم نمیکنم که کسی بره!
واقعا هم خیلی ترسیدم و هم خیلی دلم گرفت و میخواستم گریه کنم، یعنی یک آدم به این راحتی میتونه انسانیتش رو از دست بده😔 روایات داریم که آخرالزمان مردم انسانیتشون رو از دست میدن، فقط خدایا نمیخوام تو جامعه ی ما این اتفاق بیفته و این صحنه ها رو ببینم!
اخه چطور جلوی این حیون بازی رو بگیریم، هرچند که حیوانات هم این کارو نمیکنن، متاسفانه میگفتن اگه دیب وب نباشه بسیاری از شرکتهای وابسته به اون حتا شرکتهای ایرانی ورشکست میشن؛ من موندم اخه چرا یه فرد مسلمان تو اینجور فضاها باشه؟!
خدایا خودت همه مون رو هدایت کن!
اگه کسی نام اون شرکتهای ایرانی که تو دیب وب فعالیت دارند، آشنا هستند حتما بگن تا ما تو آدم کشی شون شریک نباشیم!
لعن الله قوم الظالمین!
امشبم رفتیم روضه تو همون هیئت جدید و از خدا خواستم که واقعا به مردم مظلوم چه مسلمان چه مسیحی کمک کنه تا ریشه ی ظلم و اسرائیل رو نابود کنیم!

▼شب پنجم : عبدالله بن حسن▼

شب پنجم:

رها کن عمه مرا باید امتحان بدهم
رسیده موقع آنکه خودی نشان بدهم

رها کن عمه مرا تا شجاعت علوی
نشان حرمله و خولی و سنان بدهم

دلم قرار ندارد در این قفس باید
کبوتر دل خود را به آسمان بدهم

عمو سپاه حسن می رسد به یاری تو
من آمدم که حسن را نشانتان بدهم

عمو شلوغی گودال بیش از اندازه است
خدا کند بتوانم نجاتتان بدهم

سپر برای تو با سینه می شوم هیهات
اگر به نیزه و شمشیرها امان بدهم

مگر که زنده نباشم که در دل گودال
اجازهء زدنت را به کوفیان بدهم

من آمدم که شوم حائل تو با عمه
مباد فرصت دیدن به عمه جان بدهم

عمو ببین شده دستم ز پوست آویزان
جدا شود چو علمدار اگر تکان بدهم

کسی ندیده به گودال آنچه من دیدم
عمو خدا نکند من ز دستتان بدهم

صدای مرکب و نعل جدید می آید
عمو چگونه خبر را به استخوان بدهم

فقط نصیب من و شیرخواره شد این فخر
که روی سینۀ مولای خویش جان بدهم

عزیز فاطمه انگشتر تو را ای کاش
بگیرم و خودم آن را به ساربان بدهم

برای آنکه جسارت به پیکرت نشود
خودم لباس تنت را به این و آن بدهم
(مهدی مقیمی)

+ امشب با خواهرم و دوستم رفتیم یه هیئت جدید کشف کردیم؛ هم سخنرانش عالی بود هم روضه خوانش و هم مداحانشون!
روضه خوان میگفت: دو پیکر به عقب برنگشتند که هیچ، زیر سم اسبان پایمال شدند؛ یا حسین غریب
یکی جسم پاک عبدالله بن الحسن ۱۱ساله بود و یکی بدن پاک سیدالشهدا بود؛ یاحسین
خدایا به یتیم ۱۱ ساله ی حسن بن علی قسمت میدیم که به همه ی ما توفیق شهادت عنایت کن!
امشب همین دعا رو ازت میخوام
شهیدم کن!
یاحسین

 

 

بعد نوشت :

+ امروز تازه وقت کردم پای لب تابم بشیم و یادم اومد که عکسای وبمو درست کنم همش تو گوشیم بزرگ میزد و نمیشد تغییر سایز زد، هیچی دیگه، دستم خورد یکی از پست هام پاک شد اخه من چیکارکنم

 

+ یه خبر خوووووب، بلاخره آقای کفتره برا خانومش بق بق کرد :-)))

فقط یه جوجه سمج دارن که همش میخاد غذا بخوره، حالت خوبه از آب و گل در اومده ها میتونه خودش غذا بخوره، شیطونه میگه بذارمش تو حیاط مستقلش کنم :-))) 

+ امروزم کار اداری دارم ولی نمیدونم برم یا نه، اخه قرار بود با دوستم برم که حالش بد، کلا فکرکنم کنسلش کنم :'( 

ولی خب من آدمی نیستم که یه جا بند بیام و بشینم دلم میخاد برم بیروووووون، میخام برم بیروووووون، ای خداااااا، یه کاری کنم برم بیرون :'( 

♥کفترای خوشگلم♥

وااای خدا امروز عاشقونه های این دوتا کفترامو دیدم دلم غنج رفت
اخه یک ماهه تخم نگذاشتند نمیدونم چرا
شاید یه هفته ست کفتر نر آواز نمیخونه
اخه قبلا یکی از جوجه هاشون بعلت گرسنگی مرد چون جون نداشت غذا بخوره و ضعیف بود، یکی از دوستام گفت که قرص مولتی ویتامین بریز تو آبشون تا تقویت بشن!
خلاصه منم گفتم ک چرا قرص، داروی سنتی میدم کفترامو سنتی و ارگانیک بزرگ میکنم!
خلاصه یکی از داروهای خوب گیاهی که برای خودم استفاده میکنم براشون ریختم اتفاقا فکرکنم خیلی تقویت شده باشند ها!
حالا دوستم هی تیکه میندازه که اره داروهاتو دادی عقیم شون کردی خخخ
البته قبلا ازشون چهارتا جوجه کشیدما، فعال بودن الان واقعا نمیدونم چرا اگه کسی میدونه بگه!
البته دوستم میگفت برای کفترای خودشم اتفاق میفته که آواز نمیخونه و تخم نمیذارن، برای همین گفت یه نصف روزی از هم جداشون کن!
وااای الان کفتر نر رو انداختم تو سبد قرمزه، هردو دارند برا همدیگه بال بال میزنن، اون مانع وسطشون گذاشتم که همدیگه رو هم نبینن، کفتر ماده انقد اینطرف و اونطرف دویید که ای وای چیکارکنم عشقم رفت، آخرش کلک زد و پرواز کرد، رفت بالای توری رو گرفت تا بلکه ازونور مانع، عشقش رو ببین؛ الهیییی عزیزممم!
حیف دلم نمیاد شماها رو از هم جدا کنم ولی این آقای مغرور باید صدا در بیاره برات تا آزادش کنم والا خخخخ
فقط نصف روز هست ها نگران نباشید

از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمودند: « إتخذوا الحمام الراعبیه فی بیوتکم فإنها تلعن قتله الحسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام و لعن الله قاتله» «کبوتر راعبی را در خانه‌هایتان نگهداری کنید که او قاتلین حسین بن علی بن ابی طالب را لعنت می‌کند و خدا قاتلین او را لعنت کند.(بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۰۵)

کبوتر راعبی، یعنی کبوتری که پاهاشم پر داره، مثل کفترای ناز من!
البته روایت نگفته چه رنگی، ولی کبوتر سفید سیاه، سبز و... امده همچنین بعضی از مناطق به رواعب کبوتر قهوه ای با پاهای پر دار رو میگن....
عکس دوم مال وقتیکه اولین بارشون بود دوتا جوجه آورده بودند، الان دیگه ندارمشون چون اهل کفتربازی و شلوغ کاری هاشون نیستم فقط برای تزئین و ثوابش گذاشتم، ان شاءالله اگه خدا قبول کنه!

 


+ فقط یچیزی داره نگرانم میکنه

واقعا چرا کفترم نمیخونه، توهم میزنم که داره بق بقو میکنه ولی میرم حیاط بشنوم هیچ صدایی نیست ،یادم اون اوایل صداش رو مخم بود ولی الان دلم صداشو میخاد

★شب چهارم: حربن ریاحی★

شب چهارم

من آن حرم که حریّت عطا کرده است مولایم
مخوانیدم دگـر حــرّ یزیـدی، حــر زهرایم

اگر چـه ذره ام، در دامـن پـرمهـر خورشیدم
اگرچـه قطـره بودم، وصـلِ دریا کرد دریایم

اگر دامـان مهـرش را نگیـرم، اوفتـد دستم
گر از کویش گذارم پای، بیرون، بشکند پایم

اگر عباس گوید دست و سر، سازم به قربانش
وگـر اکبــر پسنـدد، کشتـه ی آن قد و بالایم

ز چشمم اشک خجلت بود جاری، بخت را نازم
که هم بخشید، هـم اذن شهادت داد مولایم

تمنایم فقط ایـن است از ریحـانه ی زهرا
که با خون جبینم آبرو بخشد بـه سیمـایم

صـدای گریـه ی اصغـر ز قحـط آب، آبـم کرد
لـب خشکیده ی عبـاس، آتـش زد بـه اعضایم

چه بی رحمید اهل کوفه! من با چشم خود دیدم
ترک خورده است از هرم عطش لب های آقایم

تماشایی ست لبخندم اگر بـا چشم خود بینم
کـه مولایـم کنـد بـا پیکـر خـونین تماشایم

بسوزانید و خاکستـر کنیـد از پـای تـا فرقم
من آن پروانه ای هستم کز آتش نیست پروایم

ز خجلت خواست تا از تن شود روحم برون «میثم!»
حسین بـن علـی بـا یـک تبسـم کـرد احیایم

استاد حاج غلامرضا سازگار

#محرم

 

 

+ یکی از درسای محرم اینکه؛ یاد بگیریم چطوری مثل حضرت حر توبه کنیم و چطوری با تؤسل به در اهلبیت(ع) از خدا آمرزش بخواهیم!

کربلا یک حادثه نیست، بلکه یک درس هست برای ما تا بدانیم چگونه زندگی کنیم!

حر باشیم و در بند گنه نباشیم، حربن زهرا باشیم !

 

+ امروز یکی از دوستام گفت که بریم مجالس امام حسین رو تا شب شرکت کنیم، ولی نمیدونم برم یا نرم؛ ازونطرفم اکه مامانم گیر نده؛ حالا ببینم چی میشه، فعلا که دلم خواب میخواد !!!

▼ایام سوگواری تسلیت▼

سلام علیکم

ببخشید که این مدت اصلا پست نگذاشتم

کلی اتفاق برام افتاد که همرو تو اینستا میگذاشتم ولی وقت نمیشد که به وبلاگمم انتقال بدم!

هرچند که همه چی فعلا بخیر گذشت و به زندگی عادی خودم برگشتم البته با این اتفاقی که افتاد باعث شد تو هدفمم محکم بشم و نسبت به قبل بیشتر برای هدفم تلاش کنم، چون خیلیا هستند که میخواهند منو از هدفم منحرف کنند!

ولی کور خوندن منو کسی نمیتونه ناامید کنه؛ والا :-)))))

 

+ امروز بابام رفتند سفر تبلیغی، نشد ازشون خداحفظی کنم، تا یکی دو ماهم نمی بینمشون، فقط خدایا خودت هواشو داشته باش :'( 

 

+ خواهرم: عقیق شکسته لینکتو میذاری ممنونم میشم :-) 

+ در جواب یکی از کاربرانی که وبمو خوندند و گفتند: که شما که طلبه ای چرا غم و غصه؟؟؟ مردم میگن این اخوندا هم که بدبخت تر از ما هستند پس اینا رو هم محل ندیم چون کاری نمیتونند برامون بکنند(البته لوب مطلبشون رو بیان کردما، چون ایشون خیلی مؤدبانه و خوب مطلبشون رو بیان کردند، ممنونم ازشون) :-)))

جواب: اولا من هیچوقت نا امید نبودم، بقول خودم اگه انسانی نا امید باشه که دیگه زنده نمیمونه!

حتا در پست قبلیمم نوشتم امید به قول خداست که: مرا خواهی دید؛ انا لله و انا الیه راجعون

دوما: پست قبلیم نشونه ی این بود که ما طلبه ها هم سختیهایی تو زندگیمون داریم پس همدرد مردم هستیم و خیلی خوب درکشون میکنیم!

سوما: این مشکلم مربوط به یه سه سال پیش هست که عینه بختک وارد زندگیم شده، بقول دوستام ما موندیم تو چطور انقد دووم آوردی و افسردگی نگرفتی، اخه همیشه میخندم و خودمو به بیخیالی میزنم، چون همیشه امید داشتم یه روزی همه مشکلات تموم میشه، اونم وقتیکه خدا تورو پیش خودش ببره!

دنیا جای زندگی کردن نیست، جای سختی و مشکلات هست، جای جنگیدن هست، به شرطی که بلد باشی چطوری با مشکلاتت کنار بیایی، سختی و گرفتاری برای همه ی آدمها هست!

چون خدا دوستداره که بهت سختی بده، چون این آزامایش الهی هست تا بتونه ظرف وجودیت رو بسنجه، از طرفی هم، خدا به ما سختی میده تا، گریه کنیم و ناله کنیم و از خدا درخواست کمک کنیم اونم با تمام وجودمون، میدونید اون لحظه چه اتفاقی میفته؟! 

خدا میگه: ای بنده ی من، چند روزی بود سراغم نیومده بودی، چه خوب شد که دلت شکست و اومدی پیش من

بعد خدا بیشتر تحت فشارت قرار میده و بیشتر مشکلات و سختی و گرفتاری سر راهت قرار میده و تو بیشتر از خدا میخایی و صداش میزنی ،خدا این صداتو دوسداره، این خواستنت رو دوسداره!

بیشتر بهت سختی میده تا بیشتر صداش بزنی، به این میگن عشق معبود به بنده؛ پس چرا من گریه نکنم؟؟ چرا من نالان نباشم؟؟؟ چرا من به درگاه الهی گدایی نکنم ؟؟؟

روایت داریم که در دعا کردن خسیس و مغرؤر نباشید، مغرور به خدا نباشیم و ازش بخواهیم حتا چیزهایی که غیر ممکن هست مثل زیارت خانه خدا که برای من واقعا غیر مقدوره یا دیدن امام زمان(عج) یا.... و خسیس نباشیم ازین جهت که برای عالم و آدم دعا کنیم، دعا دعا دعا دعاااااا فقط.

پس خدایا خودت کمکم کن و این مشکلی که سر راهم هست رو حل کن، هرچند که اینم حل بشه بازم مشکلات دیگه ای سر راهم میاد ولی به همشون راضیم و از تو کمک میخوام که توانایی مقابله باهاشون رو بهم بدی!

خیلی حرف زدم، ولی خودمم آروم شدم، پس ما طلبه ها هم از جنس مردم هستید فقط رسالت ما فرق میکنه، ممنونم که مطالبمو میخونید؛ یاحق! 

♥غمنامه♥

خیلی دلم گرفته، چند ساله در یکی از مهمترین مسائل زندگیم، گره ای افتاده و باز هم نمیشود😔
همیشه سعی کردم مشکلاتم در ظاهرم تاثیر نگذارد و همیشه رویم خندان بود ولی بسیار ضعیف شدم، آنقدر خودخوری کردم که دیگر جانی بر تن نمانده!
فقط به امیدی که خدا داده که مرا خواهید دید؛ زندگی میکنم و همچنان به زندگی ام ادامه خواهم داد باشد روزی که ببینمت خدایا!
برایم دعاکنید، هرچند که ما انسانها تا آخر عمرمان به دعا نیاز داریم چون خدا انسان را بدون درد و مشکلات نیافرید، پس التماس دعای فراروان!

 

♥غمنامه♥

چیزی نمیتونم بگم!
عکس نوشته، حرف دلم هست!
فقط همینو از نامردیه دنیا فهمیدم که: تو دنیا هیچکسیو جز خدا نداری!
عجیب دلم هواتو کرده خداجون، رنگتو نشونم میدی؟! :'( 

🌸عید غدیر مبارک🌸

سلاااام دوستان!

عید همگی مبااااارک!!! 

ببخشید که این مدت نبودم بخاطر همون اتفاقی که گفته بودم!

ان شاءالله دیگه هستم !

فعلا ببخشید نمیتونم کامنت ها رو پاسخ بدم، امروزم به شدت مهمون داریم و دعوت هم هستیم ولی در اسرع وقت رسیدم، کامنتا رو جواب میدم ،دیگه تا آخرشب به همتون سر میزنم!!

خیلی ممنونم ازینکه این مدتی که نبودم خیلی لطف داشتید، پسـتا اخرشب پیامهاتؤن رو جواب میدم، بازم عیدتون مبارک 

اینم عیدی من به شما :

نگید عیدی بده ها :-)))))

 

https://www.aparat.com/v/uXpR3

▼تسلیت دوست من▼

سلام علیکم دوستان
یکی از بهترین عزیزانم برای همیشه رفت!
براش دعاکنید، خیلی دلم گرفته!
یه مدتی حالم خوب نیست ممکنه نیام!
دوست عزیزم خدا بیامرزدتت، خیلی دوسداشتم و دارم و همیشه، تا آخر عمرم برات دعامیکنم!

عید غدیرم پیش رو هست ولی تو این اوضاع من چطوری فراموشت کنم دوستم، دوستمم از سادات بود، براش خیلی دعاکنید من خیلی دوسشداشتم !

خدایا سپردمش به خودت! 

🌷سیده بانوی طلبه🌷

سلام علیکم
چند روز خیلی خستم!
خیلی کارا ریخته سرم؛ اما همه رو ول کردم و زدم به بیخیالی و فقط استراحت مطلق میکنم!
خسته شدم دیگه، کاش کلاسای حوزه مون شهریور شروع میشد😔
اخه بخاطر محرم افتاده مهرماه، برای اینکه خواهران برن تبلیغ، حتا تبلیغم نمیتونم برم😞
پارسال محرم رفته بودم کرمان برای تبلیغ، واقعا مردمان خوبی داشتند و من عاشق بچه های مهربونشون شده بودم ولی امسال بخاطر مشغله هام و کلاسهای متفرقه م و درس و.... که همه ی اینها برام خیلی مهم، مخصوصا مدرک ماساژم که آینده م بهش بسته ست، کلا منتفیه!
خواهرمم که امسال مبلغه شده، اصرار داره که حتما بریم مناطق مختلف ایران برای تبلیغ، ازونطرفم مامانمون تنهایی نمیذاره جایی بریم!
پس یا من باید کوتاه بیام یا خواهرم، که خواهر بزرگتر زورش زیاده :-)))) ولی خب منم گیرم کلاس ماساژ هست، اگه قبل محرم کلاس و آزمون و همه چیش تموم شد میرم و الا که دیگه هیچی، محرم روزیم نیست😔
البته ماه صفر رو حتما میرم و محرم هم برنامه ی سخنرانی و تبلیغ، طرف منطقه ی خودمون دارم؛ یک مبلغ هیچوقت بیکار نمیشیند والا :-) خب برم لاقل امروز یکم فعالیت کنم و تنبلی نکنم و قرآنمو بخونم، فردا امتحان دارم😔
برام دعاکنید، التماس دعای شدید، ان شاءالله!
یاعلی