سلاااااااام بر همگییییی

دیروز از صبح تا شب سرم شلوغ بود ولی نه با درس و کتاب و مقش ها

دیرؤز صبح که رفتم کارای اداری داشتم ک متاسفانه نشد جوریکه میخاستم گریه کنم

بعدش رسیدم حرم، وااای خیلی صحنه قشنگی دیدم توی حرم، بالای شبستان امام خمینی، قسمت خواهران، اخه خلوت بود و یه تلاوت قشنگی هم پخش میشد، جون میداد که فیلم بگیری ولی خب خسته و کوفته بودم و کارامم نشده بود برای همین حوصله نکردم گوشیمو در بیارم و فقط خودم دیدم و لذت بردم البته ببخشیدا هههه

تا سه ساعت منتظر خواهرم بودم که بیاد حرم و به مادر شوهرش تحویلش بدم بعد برم دنبال کارام ،ولی مگه عروس خانوم انقدر زود آماده شده بود :-[ 

کلی علافش شدم، آخرش با آقاشون رفتن خوش خوشان منو یادش رفت خبر کنه، بعد اومدن دنبالم تا بریم پیش مادر شوهرش و.....

خلاصه اینکه بعدش خودم تنهایی رفتم خونه، یکم استراحت کردم و تصمیم گرفتم به دوستام خبر کنم که بیاند خونه مون و یه مهمونی کوچولو بگیریم بلکه روحیه م واشه برای همین یه حموم سنتی درست و حسابی رفتم و لباس خوب پوشیدم و دمنوش خوب آماده کردم با کیکهای کوچولو و خرما و....

واقعا ها روحیه باز شدا، تا شب فقط میگفتیم و میخندیدیم، حرفای تاریخی سیاسی و... هرچی بود زدیم، آخرش حوصله این حرفا هم نداشتیم زدیم تو فاز بذله گویی و فقط میخندیدیم، هرکی منو میدید فکر میکرد دیوونه شدم، آخه به حرفای بی مزه هم میخندیدم والا :-\ 

خلاصه تمام انرژی مو صرف همین خزعبلات کردم و شب هم مثل همیشه زود خوابیدم.

حالا باید امروز که جمعه هم هست باید حسابی از خودم کار بکشم و جبران دیروز رو بکنم و تــــــا آخر هفته دوباره یه برنامه تفریحی بریزم....

این برنامه ها خیلی خوبه، واقعا تنش یک هفته رو برام جبران کرد و الان میتونم برای سختی های یک هفته ی دیگه خودمو آماده کنم

به شما هم توصیه میکنم ک انجام بدید برای روحیه تون عالیه.

امروز باید سه مقاله و یک کتاب رو تموم کنم و اگه شد قرآنم رو هم بخونم و مقشای اصولم رو هم بنویسم :-[ 

ای خداااااا کی میشه دی ماه شروع بشه :'''(